تو مثل یه فانوس دستمو گرفتی و راه رو نشونم دادی....

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

هر قدمی که بر میداشتم و دورتر میشدم به این فکر میکردم چندماه دیگه یعنی  بازم این مسیر رو میرم و میام؟

یعنی میتونم اونقدر خوبی هاش گوشه ذهنم باشه و بهش سر بزنم؟

اصلا کاری به هیچکسی ندارم من این مدتم خیلی سعی کردم پیشش باشم.اصلا نمیتونم ازش دور باشم.

هرکسی به اندازه شعورش ادمای خوب رو کنار خودش نگه میداره.

عمیق تر شدم و فکر کردم سرم داره خیلی خلوت میشه دغدغه هام داره کم میشه یه کسایی رو باید بشون سر بزنم ک این چندسال واسه وجود مشغه های زیادی ندیدمشون.

و فکر کردم ممکنه توهم فراموش کنم..اما تو چیزی فراتر از استاد و خواهر و دوست هستی...

قول دادم برم پیشش به خودم قول دادم...

گفت بیشتر از اینکه به من و اینجا فکر کنی.

به این فکر کن با کار پیدا کردن و درس خوندن و قبول شدن تو ارشد ثابت کنی حرفای من اونقدر اهمیت و تاثیر داشته تا تو هر روز قدم به قدم بری جلو.میفهمی ک چی میگم؟

و اونقدر حرفاش بهم قوت قلب داد مثل همیشه ک فهمیدم دیگه نباید تو هیچ شرایطی برم کنار و جا بزنم.

فهمیدم باید فکرای  عبس رو دور  بریزم دور و خیلی خیلی  جدی تر از قبل ادامه بدم...

...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 5:23

close
تبلیغات در اینترنت