خانواده کوچک ما

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

وقتی عکسای کوهرنگ رو باز میکنم و می بینم محاله که خنده روی لبام نیاد..دلم برای تک تکشون تنگ شده برای کسایی که فراتر از رفیق بودن هستن و خواهند بودن واسه ی من.نماد معرفت و پاکی نماد مهر و محبت.

دوست داشتنی هایی که همیشه اونقدر باهات شوخی میکنند تا ته دلت نلرزه تا غمت کم بشه...تا بتونی چندساعت شاد باشی و گاهی حس میکنم من دقیقا چه نقشی برای اونا دارم؟

جز اینکه هروقت حالم بده ول میکنم میرم و هیچکسو حساب نمیکنم.جز اینکه اگه با یکی به مشکل خوردم دور همه رو خط میکشم؟جز اینکه  ریش سفیدمون رو کیسه بوکس قرار میدم؟ اما صبوریشون و اینکه هنوزم با وجود اینکه ازشون دورم به یادم هستن رفاقت واسم تموم کردن.

من هنوز بهترین روز تابستون پارسالم رو 25تیر میدونم.بهترین روز پاییزم رو میتینیگ سینما و فیلم خشکسالی و دروغ میدونم.هنوزم میدونم این دو روز به قدری برای من با ارزشه که همیشه توی ذهنم میمونه...

و اگر بخوام برگردم به عقب تر میتینگ های کوه و تولد بازیامون دورهمی پارم هامون..دلم برای همشون لک زده و دوست دارم برم بهشون بگم چقدر تک تکشون دوست دارم و واسم عزیزن اما برگشتن من توی جمع فقط میتونه تموم انرژیشون بگیره.

دلم برای عکاسی های ساقی و خاله ریزه،شوخی های ریش سفید و چمران و چش لوچ،سوتی هام جلوی زن داداچ و ابی تنگ شده.برای فول انرژیمون برای موذیمون واسه انگوری جون و  پاندامون.واسه خابالو جان که تو سینمام باید بیدار نگه اش میداشتیم.واسه رقصیدن های خز وخیل گرگ.دوقلوهای خوشحالمون.پو جون و  پسر کرد انرژی مثبتمون،زوج خوشبختمون و همه و همه تنگ شده.

واسه اینکه بهم بهم بگن هم مادربزرگ و ترشیده هم تنگ شده :))

اینکه بعد از هر میتینگ به قول خودمون عنشو در بیاریم و پست میذاشتیم تنگ شده..یه عکسو هزار بار تو همه پیج ها میذاشتیم و هر هر میخندیدیم.

از پیدا کردنشون خوشحالم از بودنشون...خوشی و شادی و موفقیتشون خیلی واسم با ارزشه.دوست ندارم ناراحتی و غمشون ببینم...

ما دور هم یه خانواده شدیم ما باهم چندساله داریم بزرگ میشیم..اینکه خدا سر راهم قرارشون داد نعمت بزرگیه و چندساله بهترین جای قلبمو اشغال کردن با محبت های بی دریغشون.

...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 23:58

close
تبلیغات در اینترنت